دلنوشته...  

بازم من.. بازم دیوونگیام..بازم دلتنگی..بازم خاطرات بدجنس..گاهی در اوج تسلیمت در برابر سرنوشت و تقدیر.. انقد آدم بدا رژه میرن رو روح و روانت انقد نمک میپاشن ب زخمای تازت ک دوس داری با همه ی وجود فریاد بشی و گوش دنیارو کر کنی .. خستم بخدا.. تو زندگیم بیشتر از اینکه تکیه کنم تکیه گاه شدم.. ولی خستم دیگه نمیتونم خدایا خودت پناه دل خسته من باش..
 
 

ادامه مطلب  

بیکاری  

چند روزی هست که میخوام بنویسم
راجب موضوع های مختلف
از مرگ
از گذشتن
از فهمیدن
از خیلی چیزا
ولی متاسفانه روزهای خوبی نیست برای نوشتن
به خاطر همون همه ی این فکرا فقط از ذهنم میگذره
و بعد از چند دقیقه دیگه هیچی
الانم دارم به خودم فشار میارم به نوشتن
حقیقت دوست داشتم امشب برم کوه ولی نشد
 
ما قبلا میزدیم بیرون
یه رانندگی
یه آهنگ
یه دور توی شهر
ولی الان اون کارم نمیشه کرد
چه جوری بگم
هر چی آدم بیکار تر میشه بیشتر وقت کم میاره برای کاراش
ماام هر کاری

ادامه مطلب  

77  

مھم این که ھنوز با ھمه ی گناھام و رفتار ھای نادرستم دعاھام مستجاب میشه . مھم نیست که کلی اتفاق افتاد و ھنوز ھمه چی ھمونطور که من دوس ندارم موندہ . مھم این که با تک تک سلول ھام نگاھتو حس میکنم . میفھمم . چقدر ماھی تو...
چقدر خدایی تو
حکمت بعضی از اتفاق ھای بدی که قبلا برام افتادہ بودہ تازہ فھمیدم . ھمونایی که کلی براشون گریه کردہ بودم . تازہ فھمیدم چه خیری توشون برام کنار گذاشته بودی
مطمئنم بازم خیر . بازم خواستی بھتر بشه خواستی بھتر بشم . صبر میکنم ت

ادامه مطلب  

علی  

و با اینکه دیگه حسای قبلو بهش ندارم ریال نمیدونم چرا وسط رقص و عروسی دلم میخواست فقط به اون پیام بدم ! یهو دلم دوباره خواستش !
و نمیدونم چرا امشب بعد از قراری که با خودم گذاشتم بازم اون پیام عاشقانه رو برای اون فوروارد کردم ...

ادامه مطلب  

چهارمین روز سربازیت  

سلااااااام عزیزدلم
آرمان من امروزم چشمم به گوشی خشک شد ولی تو بازم نتونستی زنگ بزنی
چقد بیچاره شده گوشیم و گوشهای من که صدای عشقم صدای بهترینم رو نمی شنون...
خدایااااااااااا مراقب عشقم باش...اگه میخوایی من می میرم ولی آرمانم چیزیش نشه...

ادامه مطلب  

تنگ دلی  

دلتنگم
با این که اینجایی تنهام نمی زاری
تو با سکوتت خاموش کردی شمع های تاریکی هایم را
هر دم تویی،هر روز تویی و خسته از خستگی ناپذیری دلم
هست ونیستم شده غم 
تا هستم بده ندایی
حرف هایت نقش بسته اند روی چشمانم
بتاب بازم بتاب 
ای پروانه شمع وجودم
تا هستی هستم 
افکارم پریشان اند و
یک ساعت فکر راحت را طلب دارم.
 

ادامه مطلب  

پنجمین روز سربازیت  

امروز هم گذشت بازم از تو خبری نشد
دلم برات یه ذره شده...دوری تو که چیز جدیدی نیست ولی بی خبری از تو خیلیییی سخته...
یعنی الان داری چیکار میکنی؟؟؟
عزیزدلمممم...الهی من قربون شکلت برم...حتما حسابی خسته ای...
عشقم خدا بهت انرژی بده...ان شاءالله که سلامت باشی نفس
چه روزای سختیه...ولی به قول تو باید قوی باشیم...دوست دارم زندگیم

ادامه مطلب  

چرا بازم پاک...؟  

بازم پاک کردی؟
واقعا که !!!
نمیدونم چرا موقع نوشتن اضطراب داری که بعد میای و پاک میکنی؟
یعنی من اینقدر وحشتناکم؟
منکه بهت گفتم : دیگه از چیزی ناراحت نمیشم
نه مبارزه میکنم !
نه اصرار به چیزی دارم !
هرچی دوست داری بنویس ...
در مورد اون برنامه که گفتی باید وقت کنم و ببینم چطوری میشه چیزی که خواستی رو درست کنم
باید حس و حال و ... باشه

ادامه مطلب  

لعنت به خاطره هایی که نمیمیرن...  

از این پله ها میرم بالا...
یه پله ..دو پله سه پله..
هوا که همین جوری بود پس مطمنا پاییز بود..
صدای خنده و شور و بوی سیگار..یکمم بوی مهمونی و چاشنیش کنیم//
منظورم از بوی مهمونی همون ادغام بوی شیرینی و پرتقال پوست گرفته و خیاره..
نفس نفس زنون.. مقنعه کج و معوجی که هنوزم درست سرکردنشو یاد ندارم و صاف میکنم..
چشمام داره با عجله کفشای پشت درو میشمره...
ا این که کفش داییه اینکه کفش زنداییه.ا ااینکه... یه دفه صدای خندشو میشنوم..
دااغ میکنم..دستام تو اوج سردی میسو

ادامه مطلب  

برگ  

بیدارم از این حس بی تابی
من زود این احساسو می گیرم
بی تاب تر می شم اگر باشی
پروانه می شم، بی تو می میرم
آرامشم درگیر این فکره
از دورتر دیدن که عادت نیست
چشم من از تکرار می ترسه
دیدن همیشه یک سعادت نیست
من بازم اینجا دل خوشی دارم
دل خوش به عادت های دیرینه
این جا همش تکرار رویاهاست
تو خواب خندیدن چه شیرینه
بیدار موندن ترک عادت نیست
با پای خود رفتن سوی مرگه 
سهم من از این باغ رویایی
تنها همین یک شاخ بی برگه...
 
 

ادامه مطلب  

منکه گفتم کامنت عمومی نمیکنم ...آیا این بهانه خوبی دستشون داده؟ با هم بخونیم..  

واقعا چرا برخی جرات گذاشتن آدرس رو به بهانه های واهی ندارن؟ این مطلب خیلی مهمیه ها...اونهایی رو میگم که خودشون رو دانای کل فرض میکنن و تو یه کامنت - خصوصی یا عمومی - سراسر یکطرفه حرفاشونو میزنن و بعدم الفرار!...هئه...با اینکه به قول خودشون خوندن اینجا رو که من چی خواستم ازشون!! آدم فکر میکنه انگار اینا کرن!! جسارتا البته ها! :) و کورن!! بازم جسارتا البته! یا مثلا آدم کمی که میشینه کامنتای اینجوری رو میخونه پیش خودش فک میکنه اینا حالا یه افرادی هستن مت

ادامه مطلب  

نوشتم تا یادم نره....  

یادم نمیره امشب یکی بهم گفت باید مثلا دکتر بشی تا خیلی ارزشمند بشی.متاسفم واسه طرز فکرش.اگه یذره شعور داشت میدونست که ارزش هر ادمی به شعور و شخصیت و رفتاره انسانیشه نه به پست و مقام و جایگاه و شغلش...حالم خراب شد....به تو نشون میدم ارزش یعنی چی...به من میگه رفته بودم دندونپزشکی .دندونپزشکه خانم قشنگی بود خوشبحالش دکتر بود.گفتم منم دکتر میشم بعد مثه این تیپ میزنم و شیک میگردم که زیبا بنظر بیام.بعد ور میداره با خنده  میگه تو دکترم بشی بازم هیچ گهی ن

ادامه مطلب  

خیلی عجیب بود برام که فهمید جیغ زده م !  

 
اصلا برای همین عاشق هاتفم دیگه
به محض اینکه صدامو میشنوه ، میفهمه چه مرگمه
میگه جیغ زدی ؟ صدات عوض شده ! 
همیشه چیزایی رو میفهمه که هیشکی نمیفهمه 
بالاخره بهش زنگ زدم و همونطور که حدس میزدم ، نمیتونست صحبت کنه ! فک کنم تو جلسه ای جایی بود 
گفت بعدا بهت زنگ میزنم 
 ناراحت نشدم و به جاش دو نخ سیگار کشیدم و بعدشم چایی نعنایی برا خودم درست کردم 
امروز این کتابه رو تموم میکنم و شاید بازم سیگار بکشم 
حالم خوبه
 

ادامه مطلب  

یلدا  

سلام یلدامبارک
یاد یلدا ی سال 92افتادم دقیقا زمانی که انقداز پیداکردنت بعد ازبیست سال  ذوق زده بودم که نمیدونم چندتا اس ام اس دادم چند بار تماس گرفتم هیچکدومو جواب ندادی یادمه اخر آخرشب با عتاب وعصبانیت گفتی مگه تو بیکاری؟ 
واینکه مهمون داشتی اولین بار همون موقع دلم شکست،غرورم شکست ولی بازم با خودم گفتم همین که هست خوبه
فقط بمونه بدونم هست........
ولی نمودی ورفتی،رفتی و خاطرات بیست سالمو به لجن کشیدی 

ادامه مطلب  

 

دلم خیلی یرای وبلاگم تنگ شده
برای نوشتنام
برای دردودل کردنام
برای  همه چیز
حس میکنم این روزا عجیب خسم
دیشب دلم گرفته بود
اخه تو اهواز خیلی تنهام
بااینکه هم اتاقیام خوبن اما خب تنهام بازم
بیخیال ...
الانم باید اماده بشم برم دانشگاه
اخه تو کتابخونه دانشگاه درس میخونم
دلم اش کشیده واسه همین میخام صبحانه اش بخورم
خیلی اش دوس دارم
دیشب با هم اتاقیام ماکارونی درس کردیم خیلی توپ شده بود 
خدا شکرت واسه همه چیز
 

ادامه مطلب  

خدا  

گم شدم میونِ حالِ مزخرفم
پیدا نمیکنم خودمو...
گم شده ام نیست!
دلم میخواد این حال و خودمو بردارم ببرم یه جایی و فقط داد بزنم و گریه کنم
انقدری که گلوم زخم شه و چشام کاسه ی خون 
بشینم کَفِ زمین و های های برای خودم گریه کنم
خدایا؟چرا سبک نمیشم؟خیال نداری یکم فقط یکم از این حال و هوا بیرونم بیاری؟
آدم اگه عاشق باشه میفهمه یه دردی داره ، اگه خسته باشه بازم اون مشخص،اگه درد داشته باشه اونم دَوا داره ،چمیدونم...ولی این چیه که گریبونِ من میشه؟دردِ بی در

ادامه مطلب  

خواستگاری  

این حجم از منطقی بحث کردن از من بعید بود .. فقط امیدوارم نشینه به این امید که من بهش قول دادم ...
چرا دل به آ بستم آخه که هر لحظه بخوام جای هر کسی به اون  فکر کنم ؟ :((((((
الان با این شرایط ناخوبم خنده دارترین اتفاق اینه که بخوام به اون فکرکنم .. بیخیال همه این رابطه های مزخرف و آبکی ..
بازم به ادب ایشون که الکی بهم وابسته نشد و راست رفت سر اصل مطلب .. خدایا شکرت که هنوز چشم و گوش بسته ها پیدا میشن ..
با وجود کار دیشب ایشون حالم بهم میخوره از خودم که اجازه د

ادامه مطلب  

وبگردی های نافرجام  

قبلا که بساط وبگردی پهن بود جریان عشق و عاشقی و شکست عشقی هم به راه بود. 
 
الان که شده اینستا بازم بازار شایعات زباد شده.
باز هم همه اینها به کنار...
اومدم وبلاگ گردی.... ادرس بود ولی صاحبش نبود.
اینم از شانس خجسته من.
تازه اومدم تا صبحانه بخورم. اون از خواب دیشب که باعث شد صبح خواب بمونم اونم اینکه تا اومدم مزرعه ی زایمان زودرس داشتیم. جونم دراومد. به قول سوزی که امروز گفت رامین انگار خودم زاییدم. حقیقتا تا الان داشتم میخندیدم به حرفش. 
 
 
 

ادامه مطلب  

80  

در راستای نسبتا موفق بود چله و طرح قبلی میخوام برای خودم یه محدودیت دیگه بزارم
اونم به حداقل رسوندن استفادہ از گوشی . خیلی بد تا از خواب پامیشم اولین کاری که میکنم چک کردن گوشیمه.
وقتی روزم مفید نباشه حس میکنم ھیشکی از راضی نیست . اون روز ھمش یه حس بد دارم . حتی مدام خودمو تو آینه چک میکنم فک میکنم این ناراضایتی تو چھرمم تاثیر میگذارہ و کلا اعتماد به نفسم میرہ ھمش .
حالا خلاصه ھر کاری کردم میام میگم اینجا. اعتراف نامم شدہ این وب 
 
+ بازم شکرت که خ

ادامه مطلب  

امتحان  

دارم میخونم....
فکر می کنم به امتحان .....
هر جوری حساب کتاب می کنم بازم نمی تونم تمومش کنم یعنی میشه
اگه روزی۲ جلسه بتونم بخونم ...اما بدون دوره میشه همون اتفاق ترم گذشته ....
دلم می خواد به با یکی از هم کلاسی ها مشورت کنم اما کسی رو نمی شناسم ....
برام دعا کنید .
این روز ها هم تموم میشه اما امیدوارم به خوشی و خوش حالی تموم بشه 
خدا میبینه من دارم میخونم دارم تلاش می کنم من رو نا امید از در خونش بر
نمی گردونه 
 
خدای من بزرگه 
خدای من به همه کمک می کنه 
نم

ادامه مطلب  

 

+ کسی که بخواد بره نه چمدون میبنده، نه گوشیش خاموش میشه، نه چیز دیگه!فقط سرد میشه ولی مهربون! همین...- مگه تا حالا کسی رو دوست داشتی؟.اتوبوس رسیده بود ترمینال، میدونستم اگر بگم رسیدم اونم پا میشه میاد دنبالم،اونم پنج صبح!به خودم گفتم میرم تو نمازخونه ی ترمینال یا یه قدمی میزنم تا بیدار شه...هنوز فکرم تموم نشده بود پیام اومد رو گوشیم که "بیا سمت در پشتی ترمینال!" دختره ی احمق انگار جی پی اس اتوبوس بهش وصل بود!از دور دیدمش از سنگینی کوله پشتی قهوه ا

ادامه مطلب  

راز...  

 
خوب می دانم شبی سرد و زمستانی
می روم آنجا که شاید خوب می دانی
حال من خوب است اگر بی پرده میخوانم
راز این خوشحال بودن را نمیدانم
خوب من نزدیکتر بنشین دلم خوابست
خواب می بیند که از دست تو بی تابست
راز این آشفتگی باید کجا باشد؟
این که حرفی نیست باید برملا باشد
از عذاب پا گرفته در هوایی سرد
برف می بارد نباید شادمانی کرد؟
سخت دلگیرم ازین آماس بی وجدان
پشت هر یادآوری می بازم آخر جان
رفتی و باور نکردم سخت دلگیری
ماندم و هرگز نفهمیدم که درگیری
پیش من

ادامه مطلب  

هزینه  

برای عشقت چی هزینه میکنی ؟ با هم مرور میکنم انواع هزینه های عاشقانه اسم هزینه که میاد اولین چیز که به ذهن میاد هزینه مالی هست بعضیا هزینه عاطفی خرج میکنن خیلیها هم ، وقت رو هزینه عشقشون میکنن بعضیها بخاطر عشقشون سختی میکشن و الا آخر ... اما بعضی هم دروغ هزینه میکنن هوس هزینه میکنن نامردی میکنن و بازم الا آخر ... نمیدونم چرا این مطلب اومد به ذهنم که بنویسم شاید همه نوع هزینه کنیم اما خیلی کم هستند افرادی که صداقت و سادگی هزینه کنن هزینه یی که خی

ادامه مطلب  

 

خیلی سال پیش وبلاگ می نوشتم،هم یه وبلاگ شخصی می نوشتم، هم یه وبلاگ دو نفره داشتیم با یکی از دوستای خوبم. دیشب که البته دیگه صبح شده بود(!) یه دفعه زد به سرم یادی از وبلاگ قدیمیم کنم. اسم کاربریم یادم بود،اما رمز عبورم، نه...
بعد از پیداکردنش چقدر خاطره اومد توی ذهنم،خیلی دلم میخواست بازم وارد همون صفحه بشم،اما موفق نشدم. چقدر کامنت نخونده داشتم... دوستای بی قرار و نگران... اصلاً یادم نمیاد که چرا اونقدر یهویی دیگه هیچی ننوشتم... هیچکدومشون هم باقی

ادامه مطلب  

 

شاید هیچوقت کسی نیاد و نخونه اینجارو ولی من مینویسم چون روحم چون وجودم احتیاج به التیام داره. التیام کسی بهش نمیبخشه و منم ناگزیرم از نوشتن برای آروم شدن قلب نا آرومم. این روزها روزهای جوونی و عمر منه که بی هیچ شادی و پر از تحقیر داره میگذره پر از حسرت داره میگذره و ذره ذره آب شدن خودم رو میبینم و کاری از دستم برنمیاد واسه انجام دادن واسه روحم واسه جسمم واسه روزایی که نباید اشتباه میکردم و اشتباه کردم.
مطالب قبلی که نوشته بودم همگی پاک شد و من

ادامه مطلب  

 

بمیرم برات چرا خیس شده اینقد چشات چیکار کرده تو این چند وقت باهات چیزی نگو اگه خستست صدات بیا منو بغل کن
شاید آروم بشی روی سینه ام اگه بارون بشی نمیذارم دیگه داغون بشی گلم دیگه تویه آرامشی این غصه ها رو کم کن
بغلم کن نازم قسمت بوده شاید بازم که من تو زندگیت باشم برگردی پیشم یه روز دله دیوونه ام همین دلی که داغونه دیگه پیشه تو می مونه جا داره واست هنوز
 
چی شد اون چشات مثه گذشته ها نیست اون نگاهت بگو چرا میلرزه باز صدات من که گفتم نمیاد پا به پات

ادامه مطلب  

خدارو شكر بازم  

خووووب اینم از اخر پاییز و شمردن جوجه ها و شب چله و بقیه مخلفاتش 
ما هم بعد از دوروز درگیری (یعنی باركشی ) تونستیم خونه رو جابجا كنیم . میگن كه خونه خودتون اما راست و دروغش و  خدا میدون 
الانم ولو شدم رو كاماپه و تمام امپرام روی كمترین و پایینترین درجه قرار گرفته ، چراغ بنزینم چندساعتی هست روشن شده و دارم میمیرم از خستگی 
خیلی جو امروز سنگین بود ،دوست نداشتم ،یه عكس قشنگ هم گرفتم كه الان حسش نیست بزارم اینجا. خخخخ
یكی از دوستان این دوروز خیلی ب

ادامه مطلب  

حال عجیب  

بازم شب شد و بی خوابی اومد سراغم ...
دلم خیلی پره
دوست دارم با یکی بشینم به صحبت کردن....
حرفای دلمو بزنم و بی تعارف دلمو خالی کنم ......
ولی با کی حرف بزنم ؟؟؟
با خانواده که خیلی چیزا رو نمیتونم بهشون بگم ؟
با رفیق که نمیدونی واقعا دوسته یا دشمن ؟
با سنگ قبره داداشم که فقط منو تماشا میکنه ؟
با امیرحسین که همیشه منو مقصر میدونه ؟
با محسن که وقت نداره حتی جواب تلفنش رو بده ؟؟؟؟
با کی ..... ؟؟؟؟
میدونم یکم عجیبه ولی آماده شدم که برم حرم این وقت شب !
الانم من

ادامه مطلب  

و شب...!  

بعد از ظهر بعد از حموم موهام رو بافتم و رفتم شرکت
شب از شدت خستگی با همون موها خوابم برد
صبح وقتی با عجله اماده میشدم که برم مطب بازم موهام همون گیس ژولیده بود که وقت نکردم حتی یکم مرتبش کنم!
برگشتم خونه ناهار اماده کردم درس خوندم چای خوردم خواستم شالم رو سرم کنم و برم شرکت که دیدم موهام همون گیس دیروزیه! 
شب توی راه برگشت توی یه فرعی پیچیدم
شالمو از سرم برداشتم و بالاخره گیسم رو باز کردم
هجوم هوای یخ زده بین موهام حالمو خیلی خوب میکرد... سرمو تک

ادامه مطلب  

دیگه اجازه نمیدم بیشتر از این بشکنی  

ساعت 3 کلاسم تموم شد
اما آروم و قرار نداشتم 
رفتم قدم بزنم
چند ساعت گذشت
فایده نداشت
ساعت 8 و نیم بود رسیدم خونه
وارد شدم رفتم تو تخت و سرم و کشیدم
مامان پرسید چی شده ازش خواستم فقط تنهام بزاره سرم درد میکنه
با رفتن مامان زدم زیر گریه
3 ماهه دارم مقاومت میکنم از این گریه کردن
امروز صبح عملکردم اشتباه بود
بازم خودم باعث شدم این غرور لعنتی بشکنه
بازم خودم عامل له شدنم شدم
ولی ......
قلبم تیر میکشه از بس حرص میخوردم
الهام
الهام خانوم
خانوم خانوما
بیخ

ادامه مطلب  

برف ...  

برف بارید به این شهر کجایی بی منکاش سردت نشود دل نگرانم برگرد
"مهدی کمانگر"
-صرفا خواستم بگم از ساعت 5 داره برف میباره -بخوابی بیدار بشی ببینی 7 و نیمه و به این فکر کنی چرا پدر گرامی بیدارم نکرده امروز و بعد بفهمی چون هنوز دیروزه ;) خدا نصیبتون کنه...-طبیعیش اینه که الان "هی گوله گوله گوله گوله هی چیکه چیکه چیکه چیکه بازم داره از آسمون برف میباره..." گوش کنیم اما "خواهم که بر زلفت ، زلفت هردم کشم شانه ...خواهم که بر رویت ، رویت ، هردم زنم بوسه

ادامه مطلب  

اولین بار...  

اینو بگم‌الان که دارم برات مینویسم بدجور اشک می ریزم ...‌‌
یادمه اولین بار که خونوادت اومدن خونمونو اجاره کنن  همراهشون نبودی من تو واحد بالا نشسته بودم که صداشونو میشنیدم بعد بازدیدشون گفتن دخترمون هم باید بیاد ببینیم  نظر اون چیه،که کاشکی هیچوقت نمیومدید،کاشکی هیچوقت مستاجرمون نمیشدید.
یادمه اولین بار که دیدمت من بیرون بودم در خونمون رو زدم که اومدی در رو باز کردی که تو همون نگاه اول بدجور مجذوبت شدم که نمیدونستم بازم دختر مستاجرمون ه

ادامه مطلب  

383 وقتی یک مربع پارچه ای معنی ت رو عوض می کنه  

بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی مهمه بدونیم
که اگر همه ی دنیا هم بگن ما خوب یم
بازم نظر خدا مهمه و نظر بقیه پشم ...
و این یعنی اگر هرروز همه چپ بهت نگاه کردن
تو سرتو بالا بگیر و به مولات نظاره کن (منت هم نزار اینقدددددددد)
یه موقعی نمی فهمی
ولی اعتماد کن به باورت خلاصه تا وقتی خدشه برنداشته و هنوز نشکسته
شاید ندونی اون اعتماد چه خطر هایی رو از جلوی پات برداشته و چه شانی برات آورده
برای من بین
توجه دنیا و توجه خدا
یک مربع پارچه بود که
که فقط چند تا تار م

ادامه مطلب  

 

دلم گرفته ای رفیق لبریز بغضم این روزاهیشکی نمیفهمه منو خستم از این حال و هوادلم گرفته ای رفیق جا موندم انگار از همهاز حال روزام اینروزا هرچی بگم بازم کمه
 
کاشکی منم شبیه تو کم میشدم از روزگارواسه دوباره دیدنت بگو مونده چندتا بهارهنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشمیا با منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشمهنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشمیا با منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشم
♫♫♫
کسی به جز تو این روزا حال منو نمیدونهبگو کدوم جاده منو ب

ادامه مطلب  

Im back,broken!!  

خیلی دوست داشتم دیگه لازم نباشه اینجا بنویسمدستام میلرزهدوباره از دستش دادمبهش گفتم اگه برم طرف اون هم بازم بعد یه مدت تموم میکنیم باهملعنتی مگه دوسم نداشت؟؟پس چرا واسه موندنم ذره ای تلاش نکردخدا خدا میکردم بهم بگه بمون،نمیخواد بری طرف اون :)اما نگفت حتی یه بار!!!بیچاره منکسیو ندارم علاقه ای ب بودنم داشته باشهالان داشتم این آهنگو گوش میدادم تا یکم حالم بهتر شهhttps://goo.gl/hUKK84اما وقتی گفت She doesn't love me, no she don't love me no moreShe hates my company, yeah she don't love me no more

ادامه مطلب  

فردا روز دیگریست  

 
هی می نویسم و پاک می کنم باز از اول یه موضوع دیگه می نویسم و باز اونم پاک می کنم و باز موضوعی دیگه و بازم دکمه ی دیلت روی کیبورد که با انگشت نگهش میدارم تا برسم ابتدای صفحه
گاهی هیچی جز سکوت راضی ات نمی کند . گاهی سکوت بیشترین حرف و بلندترین فریاد است.
 
فریده دونه: دوست داشتم شعر شنبه بذارم ولی حسش نیست نمیدونم شایدم صبح که شد گذاشتم هرچی نباشه فردا روز دیگریست

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1